شمس الدين حافظ

86

سفينه حافظ ( فارسى )

عاشق شوريدهء تو زان به خود نازد كه او * سوختن آموخته هم شمع و هم پروانه را زنگ شرك آن‌كس كه از آئينه دل دور كرد * هر نفس ديد اندرين آئينه آن جانانه را رشك ليلى غيرت « 1 » مجنون مرا كرده بعشق * عاقلا پندى مده همچون من ديوانه را صيد چون مرغ هوا گردان شود نادان و جهل * مىكند در كار خود صد اعتراض دانه را حافظ از زهد ريائى بت‌پرستى بهترست * همچو رندان بر زمين زن سبحه « 2 » صد دانه را [ شب از مطرب كه دل خوش باد ويرا ] 12 * [ 1 ] شماره مسلسل 12 شب از مطرب كه دل خوش باد ويرا * شنيدم نالهء جانسوز نى را چنان در سوز من سازش اثر كرد * كه بىرقّت نديدم هيچ شىء را حريفى بد مرا ساقى كه در شب * ز زلف و رخ نمودى شمس وفى « 3 » را چو شوقم ديد در ساغر مىافزود * بگفتم ساقى فرخنده پى را رهانيدى مرا از قيد هستى * چو پيمودى پياپى جام مى را حماك الله عن شرّ النوائب « 4 » * جزاك الله فى الدّارين خيرا « 5 » چو بى خود گشت حافظ كى شمارد * بيك جو ملكت كاووس كى را [ تا جمالت عاشقان را زد بوصل خود صلا ] 13 * شماره مسلسل 13 تا جمالت عاشقان را زد بوصل خود صلا « 6 » * جان و دل افتاده‌اند از زلف و خالت در بلا

--> ( 1 ) ناموس - تعصب ( 2 ) تسبيح ( 3 ) مقصود از « فى » ( شمس فى الليل ) است يعنى خورشيد در شب . ( 4 ) خداوند ترا از شر گزندها حفظ كند . ( 5 ) خداوند در هر دو دنيا جزاى خيرت بدهد . ( 6 ) آواز - بانگ . [ 1 ] پاورقى غزل 12 - يكتائى اين غزل را اصيل مىداند ولى از اغلب نسخه‌ها ساقط است